مادر یعنی امید تاریخ انتشار: 28/فروردین/1395

g-emamreza banner

ساعاتی همراه با ناجیه زنی که تمام قد ایستاده.


از خرمشهر تا حفار شرقی بیست دقیقه با ماشین راه است. حفار اسمش را هم وام دار چاههای نفت است. روستایی سرسبز با نخل های پر هیبت لمیده درکنار کارون. منزل "تاجیه" در یکی از این باغ های بزرگ است. او در کنار خانواده بزرگ همسرش همگی در زمین آبا و اجدادی زندگی می کنند.ماشین به داخل کوچه میپیچد. تاجیه در حال غذا دادن به جوجه غاز هاست. پنجاه و چند ساله به نظر میرسد اما چهل و سه سال بیشتر ندارد. ما را می بیند و با لب خندان به استقبالمان می آید.این زن همیشه لبخند میزند. دستهایش آغشته به غذای پرنده هاست. گرم و صمیمی در آغوشم می کشد.سعی می کند لباسم آلوده نشود. انگار سالهاست مرا می شناسد. قبل از این یکبار بیشتر همدیگر را ندیده بودیم.

تاجیه از خانواده هاییست که در طرح پرورش جوجه قرارگاه جهادی امام رضا (ع ) مشارکت داده شده اند. پنج دخترش یکی یکی پیدایشان می شود. او غیر از دخترها سه پسر هم دارد. خانه تاجیه تازه ساخت است. دخترها در تکاپوی پذیرایی از من هستند. چای و شربت را همزمان جلوی رویم می گذارند تا مادرشان دستهایش را بشوید و بیاید. در این فاصله میفهمم نادیا بیست و دو ساله است و فوق دیپلم گرافیک دارد. فاطمه کامپیوترمی خواند. زهرا و زینب و لیلا محصل هستند. ناجیه با ظرف خمیر به ما محلق میشود. دستهایش بیکار نمی ماند همانطور که حرف میزند چانه های خمیر را در آرد می غلتاند و در سینی می چیند. انرژی و امید در حرکت و کلامش جاری است. بچه های جهادی در انتهای باغ برای جوجه هابش ساختمان سازی کرده اند. بیشتر حرفهایش حول محور جوجه هاست. به آینده این کار خیلی امیدوار است. حیدر پسر بزرگش بیست ساله است. تاجیه نگران آینده هشت بچه خودش است. دست و پا زدنش برای تامین حال و آینده انها ستودنی است.

-روزی دست خداست.اما دست روی دست گذاشتن فایده نداره.زندگی خرج داره.بچه های من همه محصل هستند.شوهرم شغل دائمی نداره.روزی سی هزار تومن هزینه رفت و آمد بچه ها به مدرسه و دانشگاه است.نمیشه منتظر ماند. این نانها که میپزم برای فروشه. دانه ای 250 تومن میفروشم.برای کارگرهای پیمانکار اطراف آشپزی می کنم.گاهی هم خرید و فروش می کنم البته خیلی مختصر چون سرمایه ندارم

-خسته نمیشی؟

-من خودم خیلی زود ازدواج کردم.چشم باز کردم دیدم هشت تا بچه دورم رو گرفته.تو زندگی بارها به نقطه ای رسیدم که فکر می کردم دیگه سخت تر از این امکان نداره اما گذشتم از همه..تونستم از یک اتاق خانه پدر شوهر بیرون بیام و این خونه رو بسازم.البته هنوز تکمیل نشده اما خدا رو شکر بچه هام راحت هستند.

-تجریه نگهداری جوجه داری؟

-بله چند ساله غاز نگهداری می کنم اما تعدادشون کمتربوده مطمنم میتونم با کمک پسرم به سرانجام برسونم.بیکاری ریشه همه بدبختی های این منطقه است.دوست داشتم حیدر درس می خواند اما واقعا از پس هزینه ها بر نمیام.خود پسرم هم ترجیح داد کار کنه خدا رو شکر در رحمت خدا باز شد. وقتی شنیدم این طرح قراره اجرا بشه انگار دنیا را دادند به من.برای ما که نه امکان کار داریم نه سرمایه این کار خیلی بزرگیه.جهادی ها به من اعتماد کردن من هم نا امیدشون نمیکنم

فاطمه یک ظرف میوه  درخت "کنار" جلویم می گذارد."کنار" میوه سبز رنگ کوچکی به اندازه گیلاس دارد.سبز رنگ است و طعمی بسیار نزدیک به زالزالک دارد.درخت کناربومی خرمشهر است.تاجیه چانه های خمیر را برای پخت می برد.تنور را روشن می کند. بوی تند گاز خام  اشکش را در می اورد. تنور خراب شده و به سختی میشود با ان کار کرد

-باید یه تنور بخرم.این دیگه خراب شده.

با روسری چشمهایش را پاک می کند. تیروئیدش ورم دارد.
-گواتر دارید؟

- آره چند سالی هست که باد کرده رفتم دکتر گفت سمی نیست. دارو دارد تموم که شد دیگه پی اش را نگرفتم

-چرا؟!!

-هزینه ها خیلی بالاست.بیمه اینجا فایده نداره.حداقل باید یک میلیون پول توی جیبم باشه که برم دنبال درمان.فقط من نیستم .سه ماه قبل سه میلیون پول سمعک شوهرم شد. خدا پدر دکتر رو بیامرزه قبول کرد تو چند مرحله پول رو بگیره.
بیمه روستایی را جایی قبول نمی کند و فقط برای درمان سطحی و بیماریهای پیش پا افتاده کارایی دارد.بیمارستان تامین اجتماعی به لحاظ نیروی تخصصی ضعیف است.اغلب مشکلات حاد به بخش خصوصی ارجاع داده می شود.  هزینه رفت و امد به شهرهای مجاوربعلاوه هزینه درمان به قدری زیاد میشود که امثال تاجیه تحمل درد را به درمان ترجیح می دهند.تاجیه مادری که باید سالم و سرپا باشد تا بچه هایش را زیر پر و بال بگیرد.
نان های برشته را روی سینی می گذارد و روبرویم می گذارد.
کاغذی را نشانم می دهد.رسید نصب پلاک است.

-اینجا نماینده هزار و یک قول داده اما بعد از اینکه رای اورده دیگر خبری نشده. ما برای رفت آمد به خرمشهر و آبادان کلی هزینه می دیم اینجا به اتوبوس احتیاج داره .الان اومدن برای خانه ها پلاک نصب می کنن هر خانه هم پانزده هزار تومن میگیرن.چند ماه قبل صندوق پست دادن دوازده هزار تومن گرفتن.بودجه رسیدگی به منطقه را معلوم نیست چکار می کنن.ما مردم کم توقعی هستیم.من به کسی اعتماد می کنم که ببینم برای این مردم کاری انجام میده.نه فقط حرف بزنه

بیکاری مشکل عمده مردم
بیکاری مشکل عمده مردم این منطقه است.شهرهای بندری در همه جای دنیا از پر رونق ترین مناطق محسوب میشوند اما اینجا گرد رکود روی همه چیز نشسته است.شرکت های پیمانی معدودی که در خوزستان فعالیت می کنند نیروی کار خود را به همراه می آورند.این مساله خیلی مردم منطقه را عصبانی می کند. روی شغل های موقتی و کم درامد نمیشود حساب کرد.امید مردم به گشایش در فضای اقتصادی بعد از رفع تحریم هاست.شاید خاطره روشن روزهای پر رونق تجاری بندردوباره زنده شود و طلسم بیکاری و فقر شکسته شود.


تاجیه و فرزندانش به آینده امیدوارند. طرح اشتغال زایی قرارگاه جهادی امام رضا دلشان را گرم کرده.جالب است در میان این همه حرف که زدیم هیچ اشاره ای به نفت نکرد. ثروت عظیمی که زیر خاک خانه این خانواده خوابیده هیچ امیدی در دل انها زنده نمی کند.تاسیسات پتروشیمی گویی ربطی به این مردم ندارد.یک درصد از درامد نفتی به منطقه اختصاص دارد.این سهم رقم قابل توجهی است که با برنامه ریزی و مدیریت سالم میتواند باعث رشد و توسعه زیرساخت ها شود .به نظر می رسد این سرمایه در مسیر رسیدن به دست مردم این شهر مثل برف زیر افتاب تند ناپدید می شود.

تاجیه حرف برای گفتن زیاد دارد.او زنی است که با دست خالی برای آینده می جنگد.با هم به لب شط می رویم در تمام طول مصاحبه آهنگ صدایش محکم و پر از غرور بود. از آرزوهایش برای بچه ها می گویدو دوست دارد نادیا ازدواج کند.از آوردن عروس می گوید.از ساختمانی که دوست دارد کنار خانه اش برای حیدر بسازد.امروز روز مادر است. دخترها از من خواستند که مادرشان را به بهانه دیدن ساختمان مرغ داری بیرون ببرم تا تدارک برنامه مختصری که برایش چیده بودند را اماده کنند.شانه به شانه هم قدم میزنیم دو زن که هر دو مادر هستیم و دغدغه های مشترک داریم. لحنش نرم و امید بخش است. با اطمینان از فرداها می گوید. از اینکه چیزی نخواهد توانست جلوی ساختن زندگی اش را بگیرد.به ساعت نگاه می کنم. وقت رفتن است.بر می گردیم. خیلی اصرار می کند که شب مهمانشان باشم اما امشب شب مادر است. تاجیه را با هشت فرزندش تنها می گذارم. روز مادر در این خانه باید روز بزرگی باشد.


قرارگاه جهادی امام رضا

تهران، میدان امام حسین ٬ خیابان انقلاب ٬ قبل از پل چوبی ٬ تقاطع نامجو ( گرگان)

تلفن: 77680091-5داخلی132

فکس: 89774668

کلیه حقوق این وبسایت محفوظ است